X
تبلیغات
گــــــــذری عاشـــــــقانــــــــــه

گــــــــذری عاشـــــــقانــــــــــه

مثل موج گسسته از ساحل سفر از اين كرانه بايد كرد*گاه از کوچه های تنهایی گذری عاشقانه باید کرد

به دیدارم بیا امشب ، جهانم را تماشا کن


نمی آیم نگو ، تنها کمی این پا و آن پا کن



تمام شب ، کنار من ، بخوان از عشق و آزادی


نترس از حرف این و آن ، بیا و بعد حاشا کن



همیشه ساده بودم من ، ولی امشب برای تو


معما می شوم هر دم ، تو هم حل معما کن



تمام عمر من گم شد ، به اینکه گم شوم در تو


بیا امشب در آغوشت ، مرا یکباره پیدا کن !



مدارا کرده ام با شهر ، مدارا با زمان و زهر


تو هم با "مریم" تنها ، همین یک شب مدارا کن



Photo: ‎پلکی نتکاندی و نگاهی نپراندی
خوابی به رگ خستگی من ندواندی

هی آمدم و در زدم و در نگشودی
هی پنجه کشیدم به در اما تو نبودی

آن خاطره‌ها خاطره‌ها خاطره‌ها آه !
آن پنجره‌ها پنجره‌ها پنجره‌ها آه !

حالا چه کسی جای تو را پُر کند ای دوست 
چشم چه کسی رو به منِ لُر کند ای دوست

یک شهر ِغریب و من و یک آهِ نفسگیر
تهرانِ بزرگ و منِ گم‌گشته‌ی دلگیر

قلبم که کم آورد تو هم هی که شکستیش
دیوانه که شد رفتی و بی‌سلسله بستیش

فارغ شدی از درس ولی من چه که حالا 
ترم دَهُمم گیج و غریب و تک و تنها

دانشکده و درس و اساتید بماند
رؤیا و غزل، خنده و امید بماند

حالا چه کسی جای تو را پُر کند ای دوست
چشم چه کسی رو به منِ لُر کند ای دوست
 ***
میدان ونک ! ... آه ! سرم روی تنم نیست
آن خاطره ها ... وای ! چرا نسترنم نیست

قلبم، نفسم، وای سرم وای سرم وای !
آهسته بچرخ آی زمین آی زمین آی !
  ***
حالا چی‌ام و کی؟ کی‌ام و اهل کجایم؟
یک عاشق بی‌جنبه‌ی در شهر رهایم

یک عاشق بی‌جنبه‌ی دیوانه‌ی تنهام
یک تشت تهی مانده که افتاده‌ام از بام

حالا چه کسی جای تو را پُر کند ای دوست
چشم چه کسی رو به منِ لُر کند ای دوست

آن خاطره‌ها خاطره‌ها خاطره‌ها آه !
آن پنجره‌ها پنجره‌ها پنجره‌ها آه !
 

سالم پوراحمد‎



*چند وقتی خیلی درگیر بودم و این وسطها نتم هم قطع شده بود. دلم لک زده بود برای آپ کردن !

اما این پست هم قدری هول هولکی شد.

طی روزهای آینده بهتون سر میزنم.

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 17:59 ] [ مریم اکبری ]

[ ]


دلم یک در می خواهد


که بازش کنم


و پشتش تو باشی !


با دسته ای از رزهای سرخ که هنوز غنچه اند


_ و در آغوشت بودنشان حسادتم را شعله ور می کند _


و تو آنقدر بمانی تا باز شوند



دلم دو فنجان چای می خواهد


که زیر ریز نگاه تو بریزمشان


که بهانه ی با هم نشستنمان شوند


و ما سردترین چای جهان را بنوشیم



دلم چمدانی می خواهد که بازش کنی


و پر از یادبودهای من باشد



دلم یک دفتر ، شعر می خواهد


به خط تو


برای من


که بگویی سرودمت


به هر زمان


به هر زبان


به هر بیان


و من در بیت بیتش گم شوم



دلم یک سینه حرف می خواهد


که بگویی سنگینی می کند


و یک عمر زمان بخواهی تا سبکش کنی



دلم یک زمستان سخت می خواهد


یک برف


یک کولاک


به وسعت تاریخ


که ببارد


که ببارد


و تمام  راهها بسته شوند


و تو چاره ای جز ماندن نداشته باشی


ماندنی تا بهار


و چه بهاری بشود آن زمستان !


چه بهاری !



دلم یک دشت می خواهد


پر از چمن و گلهای وحشی


و نسیمی که می نوازدشان


که بدوم


که بدوی تا دستم را بگیری


آنگاه خیره در چشمانم بگویی


دیگر از دستت نخواهم داد



دلم یک تو می خواهد


مشتاق ماندن


و یک من


که بگویی مال توست


. . .





* این خوشنویسی زیبا هنر آقای امیرهاتف ه که متنش رو از یکی از شعرام انتخاب کردن.


*بعید میدونم تا آخر سال دیگه بتونم آپ کنم پس سال خوبی داشته باشید و ایام به کام.


*یه سورپرایز ویژه براتون دارم اما قسمت لینک وبلاگم غیر فعاله پس ببخشید که اینجوری لینک میدم !

http://s5.picofile.com/file/8116093476/Voice_020.m4a.html


* اینستاگرام من : maryakbari

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 19:14 ] [ مریم اکبری ]

[ ]





http://www.uploadax.com/images/22032918366856884669.jpg

من هیچ وقت براش بنده ی خوبی نبودم اما اون همیشه مهربونترین خدایی بوده که می تونست باشه. اونقدر مهربون که بی توجه به همه ی عبورم از خط قرمزها تو رو تو دامن من گذاشت.

تو رو که بهترین و شیرین ترینی

روزی که به دنیا اومدی شکرش کردم و به خودم بالیدم که تونستم یه نوزاد سالم به دنیا بیارم و حالا هر چی بزرگتر میشی بیشتر به خودم میبالم که خدا یکی از بهترین داشته هاشو دست من امانت سپرده.

لحظه ای که برای به دنیا اومدنت راهی اتاق عمل بودم به جای استرس غرق شور و هیجان بودم .تصور کن بعد از مدتها بتونی با کسی که عاشقانه دوسش داری قرار بذاری و اون لحظه راهی اون دیدار باشی.

تو اتاق عمل وقتی دکتر خواست بیهوشم کنه گفتم : نه ! میخوام با بیحسی عمل بشم.

با تعجب گفت : چرا ؟ همه میخوان بیهوش باشن و چیزی متوجه نشن.

گفتم : آخه نمیخوام وقتی دخترم به دنیا میاد خواب باشم و نبینمش!

گفت : وای . . . چه مامان رمانتیکی !!!

و تو به دنیا اومدی.

لحظه ی اول که صدای گریه ات بلند شد صدای پرستارها رو میشنیدم که میگفتن : " چه دختر خوشگلی "

لای پارچه سبزی پیچیدنت و آوردنت پیشم.محو تماشات بودم و تو هنوز رنگ پوستت طبیعی نشده بود.با خودم گفتم واقعا به نظرشون زیباست ؟؟؟!!!

یه ساعت بعد که دیگه تو بخش بودم و تو رو آوردن پیشم رنگ پوستت طبیعی بود و لباس پوشیده بودی.دیدم مثل یه فرشته ی کوچیک ناز و قشنگی.قشنگتر از چیزی که تصور میکردم.

قبل از به دنیا اومدنت از بابات می پرسیدم وقتی به دنیا بیاد منو بیشتر دوست داری یا اونو ؟

و اون هر بار بهم میگفت قطعن تو رو .اما بعد از به دنیا اومدنت دیگه ازش این سوالو نپرسیدم.چون تو خیلی دوست داشتنی تر و خواستنی تر از منی !

حسی که به تو دارم از نوع حسیه که به مامانم دارم.می دونی بین همه ی پیامکهای محبت آمیز و قشنگی که بهم میرسه پیامکهایی که از طرف مامانمه یه لطف دیگه ای برام داره.کی میشه بزرگ بشی و برای هم پیامک بفرستیم!

گاهی وقتا که خوابی و میشینم کنارت تماشات می کنم قلبم چنان لبریز از احساس میشه که دلم میخواد بیدارت کنم و بهت بگم میدونی چقدر دوستت دارم ؟؟؟

روزی که تو به دنیا اومدی بهترین روز زندگیمه و تاریخ زندگیمو دو قسمت کرده

قبل از به دنیا اومدنت . . . بعد از به دنیا اومدنت

اگه همه ی عمرم بخاطر داشتن تو یه نفس از خدا تشکر کنم بازم کمه.

تو ناب ترین شیرینی دنیایی

http://www.uploadax.com/images/66038029446754780853.jpg

عزیزم تولدت مبارک

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 16:0 ] [ مریم اکبری ]

[ ]





طلیعه عزیزم تولدت مبارک





*به این قمبلی های گل بسر سپردم تا یه هفته اینجا به افتخارت حرکات موزون اجرا کنن !!!

[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 0:0 ] [ مریم اکبری ]

[ ]


مادر عکست را تکه تکه کرد


هزار تکه


عکسی که جور تو را می کشید !


همان عکسی که تمام روز روبرویم بود و تمام شب در آغوشم


مسئولیتش پر کردن جای خالی تو بود هر لحظه


لحظه هایی از نوع همیشه


مادر نمی داند چیزی که تکه تکه شد


عکس تو نبود


دل من بود !


مادر نمی داند


حالا روز و شبم با پازلی از تو می گذرد ...


[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ] [ 12:0 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

  چند شب پیش در حالی که تو ماشین بودم تو ترافیک روون بزرگراه چمران داشتم به آهنگهایی که تو فلشم ریخته بودم گوش میکردم.

آهنگ "امید جانم ز سفر باز آمد" با صدای دلکش پخش شد.


اميد جانم ز سفر باز آمد، شکر دهانم ز سفر باز آمد


عزيز آن که بی خبر، به ناگهان رَود سفر


چو ندارد ديگر دلبندی، به لبش ننشيند لبخندی

 

چو غنچه سپيده دم، شکفته شد لبم ز هم


چو شنيدم يارم باز آمد، ز سفر غمخوارم باز آمد

 

همچنان، که عاقبت، پس از همه شب بدَمد سحر


ناگهان، نگار من، چنان مه نو آمد از سفر


من هم، پس از آن دوری، بعد از غم مهجوری


يک شاخه گل بردم به بَرش، يک شاخه گل بردم به بَرش

 

ديدم که نگار من، سرخوش، ز کنار من، بگذشت و به بَر، يار دگرش


بگذشت و به بَر، يار دگرش

 

وای از آن گلی که دست من بود، خموش و يک جهان سخن بود


خموش و يک جهان سخن بود


گل که شهره شد به بی وفايی، ز ديدن چنين جدايی


ز غصه پاره پيرهن بود، ز غصه پاره پيرهن بود


یه حس نوستالژیکی ریخت تو همه ی وجودم.حسی که مدتی بود ازش خالی بودم.خالیه خالی ....

با اینکه اون روز شلوغ و تا حدی پراسترس بود برام اما این آهنگ حس خوبی بهم داد جوری که حالا هم که مشغول نوشتن این پستم گذاشتم این آهنگ پخش بشه تا همون حسو داشته باشم.

اونوقت آخر شب که همه ی اتفاقایی که باید میفتاد و کارایی که باید انجام میشد تموم شده بود نشستم با آرامش رادیو هفت ببینم همین ترانه رو با صدای فرزاد فرزین پخش کردن.من زیاد این خواننده های جدید پاپ رو نمی شناسم اما شنیدن این ترانه با اجرای این آقا عصبانیم کرد.

همیشه سعی می کنم اگه خودم چیزی رو دوست ندارم به احترام اونایی که دوست دارن چیز بدی درموردش نگم  اما ایکاش این خواننده های جدید برن همون آهنگهای جدید خودشونو بخونن و به ترانه های قشنگ ما( ! )کاری نداشته باشن ما هم عوضش قول میدیم نذاریم خواننده هایی مثل خانوم دلکش ترانه های اونا رو بخونن !



* خودم وقتی این پستو خوندم گفتم نویسنده اش باید یه پنجاه سالی داشته باشه !

*امیدوارم خدا منو ببخشه که برای یه ترانه با صدای یه خانوم تبلیغ کردم.


[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 19:20 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

راه می روم ...راه می روم


این کوچه ...آن خیابان


نه به زمین نگاه می کنم و نه به جاذبه های شهری


چشمهایم خسته از این جاذبه ها


به دنبال تصویریست دل پسند


تصویری از جنس تو


به دنبال صدایی آشنا


از جنس تو


که بگویی سلام و جان بگیرم


آه که از این زندگی هیچ کاری ساخته نیست


چقدر برایش سخت است که تو را پیش چشمهای بی تاب من بیاورد


انگار با چشم باز نمی شود تو را دید


جایی آرام می نشینم و چشمهایم را می بندم


می بینی ؟ خیالت بیشتر از تو دوستم دارد


ساده می آید و می ایستد و نگاهم می کند و لبخند می زند . . .


خوب بلد است چطور بی قرارترم کند !


مثل خودت نجیب است نه در آغوشم می کشد و نه . . .


خیالت خوب است اما کافی نیست


چشمهایم را باز می کنم و فریاد می زنم

 

آه . . . کجایی ای تصویر دلخواه من ؟؟؟




[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 12:0 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

می رسد روزی


که می نشینم


که می نشینی


که می نشینیم و فاصله بین ما به اندازه ی یک میز می شود.


نه بیشتر ... و نه کمتر !


رو در روی هم با نگاههایی که دیگر از هم نمی دزدیمشان


در لحظه هایی که خارج از زمان و مکان ساکن شده اند.


می رسد روزی که تمام دوست داشتن جذب نگاهت می شود و همه ی عشق در چشمهایت جا خوش


می کند و از پشت آن دو مردمک نگاهم می کند.


روزی که در حس دوست داشتن تو غوطه ور می شوم و احساس سبکی می کنم.



می بینی ؟


ساده لوحانه می پندارم که می رسد ! که می رسی !


کاش تو هم بگویی که می رسد . . . که می رسی . . .


بیا و . . . بنشین و . . .  بگو که رویا نیست



در این روزهایی که در وجودم امپراطوری دلتنگی سخت درگیر کشورگشاییست و سربازهای امید انگیزه ای


برای مقاومت ندارند . . . کاش  . . .


بیا . . . پیش از آنکه جزو فتوحات دلتنگی شوم.




*** کامنت ها تایید نخواهند شد.


[ سه شنبه یکم بهمن 1392 ] [ 6:37 ] [ مریم اکبری ]

[ ]


انسیه جان ( وبلاگ رندانه )


http://upcity.ir/images2/94213479472021394572.jpg



همسر محترم انسیه جان



http://upcity.ir/images2/49376150739854015284.jpg


آقا جمال ( وبلاگ پیاده رو )


http://bayanbox.ir/id/182960072623649358?view


طلیعه جون ( وبلاگ گلدان شمعدانی )


http://s5.picofile.com/file/8105670218/2.jpg


(وبلاگ الفبای درد )


http://sajadmohammadi87.persiangig.com/image/Smoothie-1388604867615.jpg


ریحان جان ( وبلاگ ایستگاه )


http://www.uploadax.com/images/39669984817701302942.jpg



آقای امیرهاتف ( وبلاگ گل کوزه گران )


http://www.uploadax.com/images/51613807767614231803.jpg


خودم !


http://www.uploadax.com/images/64319835452312232615.jpg



[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ] [ 15:11 ] [ مریم اکبری ]

[ ]


یه وقتایی آدم همچین دلش میگیره که با خودش میگه کاش

زندگی مثل یه مغازه بود که هر وقت خواستی کرکره رو

بکشی پایین و روش بزنی بعلت دلگرفتگی چند روزی تعطیل

می باشد.یا مثل زندان سلولهای انفرادی داشت تا اینجور

موقع ها بری انفرادی و خودتو با چند تا کتاب و موسیقی چند

روزی حبس کنی و تو این مدت کسیو نبینی تا مجبور بشی

لبخند بزنی و نقش بازی کنی و وقتی حالتو پرسیدن خیلی

پرانرژی بگی خوبم ممنون شما چطورید؟

یه وقتایی آدم دلش میخواد یه جای شلوغ گم بشه.یه جایی

مثل خیابون انقلاب و لابه لای کتابفروشی ها که آدم حس

می کنه همه تند تر از حد معمولشون راه میرن و هر کی

سرش تو کار خودشه و هیچکی حواسش به تو نیست.

یه وقتایی آدم دلش میخواد بره یه جایی که طعم و بوی

زندگی نداشته باشه. اصلا چند روزی از زندگی مرخصی

بگیره.بره یه جایی که ...

خوب که فکر می کنم میبینم دوران مجردی همچین وقتایی

میرفتم تو اتاقم و یه کتاب دستم می گرفتم.حالا میخوندمش

یا نه مهم نبود اما به اون بهانه میشد ساعتها تنها بود.اما حالا

یه جوجو هست که هر جوریه خودشو کنارم جا می کنه ! و

همسری که آدم دلش نمیاد وقتی اومد خونه چهره ی گرفته

ببینه.تازه اگه چهره ی گرفته ببینه دو ساعت باید جواب بدی

که چته و دلت از چی گرفته و ...

بین همه ی این کارهایی که برای مواقع دلگرفتگی گفتم اون

قدم زدن تو خیابون انقلابش  برام عملیه و خدا میدونه چه

کیفی داره .البته این انقلاب دوستی تو خانواده ما کاملن ارثیه

جوری که بابام و عموم همچین که پاشون به تهران برسه اول

میرن به خیابون انقلاب سلام میکنن.

یه کار دیگه ای هم که اینجور وقتا انجام میدم اینه که آخرشب

که همه خوابیدن تو پذیرایی بشینم تو یه فضای نیمه تاریک با

یه لامپ رنگی کم نور.رادیو رو که اون موقع شب برنامه های

آرومی داره روشن کنم . با خیالی راحت از اینکه پریناز نیست

که این کارو یاد بگیره پاهامو بذارم رو میز ! کتاب بخونم و رادیو گوش کنم.

البته قضیه رادیو هم مثل خیابون انقلاب ارثیه ها!

یه شب که تو همین حالت داشتم کتاب میخوندم یه لحظه

دیدم این نوشته ها چقدر منو یاد " آنه شرلی" میندازه.برام

سوال شد که چی تو این نوشته ها هست که منو یاد اون

انداخته؟؟؟به خودم که اومدم دیدم موسیقی تیتراژ  کارتون

آنه شرلی  داره از رادیو پخش میشه !!! بعد کلی به خودم

خندیدم.



خلاصه اینکه زندگی باید کرد


گاه با یک گل سرخ


گاه با یک دل تنگ


...


زندگی باید کرد...



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


*یه کار جالبی به ذهنم رسید.اینکه هر کدومتون یکی دو بیت شعر بنویسید و ازش عکس بگیرید و آپلود کنید و آدرسشو برام بفرستید یا ایمیل بزنید تو پست بعد همشو بذارم هم از شعر انتخابیتون استفاده کنیم هم چشممون به دستخطتون روشن بشه.

تنبلی نکنیدا.همه تون بفرستید.

*عنوان از "سعدی"



[ سه شنبه سوم دی 1392 ] [ 11:27 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه