گــــــــذری عاشـــــــقانــــــــــه

مثل موج گسسته از ساحل سفر از اين كرانه بايد كرد*گاه از کوچه های تنهایی گذری عاشقانه باید کرد

هی مرور و هی مرور....هی مرور لعنتی
 
هی مرور آن عبور.....آن عبور لعنتی
 
 
هر چه میکشم از اوست...از نگاه کاریت
 
آخرش ز دست رفت....آن غرور لعنتی
 
 
پرده شد امان نداد...خوبتر ببینمت
 
اشک آی اشک بد....آب شور لعنتی
 
 
قسمت مرا ربود...دختر کنار تو
 
با دو چشم آبی و....موی بور لعنتی
 
 

مثل شور شعر بود...خوش ردیف و قافیه

 

کشت ذوق شعر را....بیشعور لعنتی

 
 
با منی که عاشقم....هیچکس بدی نکرد
 
سد راه من شده...با تو جور لعنتی
 
 
عشق من به باد رفت...آخرش بجای من
 
با رخش چه کرده ای....آی تور لعنتی
 
 
با دلم چه کرده است...این ز دور دیدنت
 
آنچنان که من شدم...یک صبور لعنتی
 
 
 
"مریم اکبری"
 
 
 
 

[ دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ ] [ 19:13 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

چند وقتیه که دارم سریال شهرزاد رو میبینم.مثل بقیه کارهای حسن فتحی این کارش رو هم دوست دارم.مخصوصا از دیدن

اون خونه های قدیمی خیلی لذت میبرم.

 

راستش یه بار موقع تماشا به ذهنم رسید که ای خدا چی میشه الان یه وکیلی بیاد منو پیدا کنه و بگه خانوم شما تنها

وارث موکلم هستید و این ساختمون قدیمی متعلق به شماست.حالا اگه کنارش حساب بانکی آنچنانی و چند هکتار زمین

و ....هم نبود ، نبود! من که پرتوقع نیستم.ولی حتما توش پر از فرشهای دستبافت خوش آب و رنگ و رادیو و گرامافون

و صندوقچه و رومیزی های قدیمی و آینه و شمعدون نقره و انواع چراغها باشه دیگه...

 

با این وسایلی که تو ذهن منه طرف باید از نوادگان قاجار بوده باشه.

 

خدایا یعنی این آرزوی زیادیه ؟؟؟!!!!

 

فقط موندم اگه این خونه سوسک داشته باشه چیکار کنم ؟؟؟!!!!

 

دیدین چی شد؟ حرف از هر جا شروع میشه به مادیات می رسه ، من می خواستم از عشق بگم.

 

می خواستم بگم با دیدن این سریال به این فکر می کنم که جای یه عشق شورانگیز توی زندگیم همیشه چقدر

خالی بوده.توجه داشته باشید گفتم "عشق شورانگیز" نگفتم "عشق "

 

البته یه همچین عشقهایی بیشتر تو قصه هاست و کمتر تو واقعیت.اینقدر خوشم میاد از ماجراهایی که پسره از خانواده

دختره جواب رد می شنوه و دست دختره رو میگیره فرار می کنن ! همینطور از عشق هایی که دختره به هر دلیلی با کس

دیگه ای ازدواج می کنه بعد پسره حالا تا آخر عمر هم نشد نشد ، حداقل ده پونزده سالی مجرد میمونه....

 

متاسفانه ماجرای عشقها اینجوریه که یا ما دوسش داریم اون دوسمون نداره یا اونم دوسمون داره ولی امکان به هم

رسیدن نیست و یا اونم ظاهرا دوسمون داره اما باور کردنش برامون سخته و حس می کنیم بنا به مصالحی دوسمون داره

و البته چند وقت بعد می فهمیم که درست فکر کردیم.یا کسی دوسمون داره که ما ازش خوشمون نمیاد.

 

یا ما کسی رو دوست داریم که اون کس دیگه ای رو دوست داره و نفر سوم هم خودش کس دیگه ای رو و ....

 

دوره ما یه مدل عشق دیگه هم بود که الان دیگه نیست.اونم اینجوری بود که ما دوسش داشتیم و نمی دونستیم اونم

دوسمون داره یا نه و قضیه به همینجا ختم میشد !!

 

خلاصه خوشبحال اونایی که یه عشق شورانگیز رو تو زندگیشون تجربه کردن

با همه اضطرابها و سرخوشی ها و ....همه و همه اش.....

 

 

[ دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ ] [ 18:46 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

شبها همه یلدا شده از دوریت اما

 

کوتاه شود پیش تو امشب شب یلدا ...

 

****************

 

شمردم گوسفند و میش بره

 

هزاران شب ، هزاران بی تو یلدا

 

 

به جای جوجه امشب تا خود صبح

 

بیا بشمار تک تک بوسه ها را

 

**************************

فتح کن سر تا به پایم را و بعدش بیرقی

 

روی اندامم بزن...کینجا فقط مال من است....

 

***********************

اگر من را نخواهی چاره ام چیست ؟

 

بمیرم .....یا بمیرم ..... یا بمیرم ؟؟؟

 

************************

 

هر کسی شعر مرا خواند چو من عاشق شد

 

کاشکی مثل همه شعر مرا می خواندی....

 

***********************

می شود تعبیر هر رویای من آغوش تو

 

کاشکی هر شب بیایی غرق تعبیرم کنی !

 

 

 

[ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ ] [ 11:51 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

 

قسم به خوبی حالم...شبی که می آیی..

 

قسم به شعر و ترانه....شب و هم آوایی

 

 

قسم به تلخی دوری...به واژه برگرد

 

به زجر و صبر و تحمل...به این شکیبایی

 

 

به سیل خاطره ها و عبور حسرتها

 

به وسعت دل تنگ و به عمق تنهایی

 

 

قسم به لحظه نابی که فاصله طی شد

 

به شور و شوق من و تو....در اوج شیدایی

 

 

قسم به بکری آغوشمان...به ایجازش

 

به بوسه های مداوم...سکوت رویایی

 

 

که زنده ام به هوایت...فقط همین و همین

 

که بی تو ذوق ندارم به هیچ دنیایی

 

 

بیا و با دل تنگم کمی مدارا کن

 

بخوان...بخوان غزلم را...بگو که می آیی

 

 

"مریم اکبری"

[ پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 21:1 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

آدم هر چند سالشم که باشه بازم روز تولدش براش روز خاصیه و کودک درونش تو این روز بیشتر از روزای دیگه جولان میده.

بله همونجوری که همه شما نمی دونید امروز اول آذر ماهه و تولد من!

تا حالا متوجه شده بودین آذرماه چقدر ماه خاصیه ؟ خیلی....مخصوصا همین اولش...خداییش...

هر چند که دوستان و خانواده مثل همیشه تحویلمون گرفتن و ....که دستشون درد نکنه اما چیزی که خیلی برام جالب بود زیاد شدن یهویی افراد حقوقی بودن که پیام تبریک فرستادن.خداییش من نمی دونستم علم اینقدر پیشرفت کرده و یا من اینقدر محبوبم !

تا جایی که یادمه اول ایرانسل شروع کرد به پیام تبریک فرستادن سالهای بعدش همراه اول هم بهش اضافه شد.

به هر حال امروز اول همراه اول برام پیام فرستاد که خیلی سخاوتمندانه یک روز مکالمه رایگان هم هدیه داد.بعدش ایرانسل یه پیام خشک و خالی ! و بعدش بقیه دیگه حسابی سورپرایزم کردن.از فروشگاه شهروند گرفته تا دو سه تا مرکز خرید دیگه و بانک و ....حتی شرکت گارانتی گوشی سابقم که حالا فقط یاد و خاطره اش باقی مونده هم اینقدر بامعرفت بود که تبریک گفت البته خب شایدم من اینقدر مهمم که این شرکت هنوز یادشه من ازشون گوشی خریدم! ( حالا چه اشکالی داره آدم روز تولدش خودشو یکم بیشتر تحویل بگیره ؟)

خلاصه با خودم گفتم شاید دیگه چیزی نمونده که روز تولد آدم اشخاص حقوقی که تبریک میگن بیشتر ار اشخاص حقیقی بشن ...متاسفانه....

 

امروز مرتب تو گروههای تلگرامی دیدم که نوشتن امیدواریم آذر از آبان ماه مهربانتر باشه و خوب پیش بره

دیگه منم امیدوارم این آذرماه ما متولدینش رو ضایع نکنه و ماه خوبی برای همه باشه.

لبخند....

 

[ یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ ] [ 15:39 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

میان دفتر شعرم ، مرا گم کردی و رفتی

 

نوشتم بی تو می میرم ، تبسم کردی و رفتی

 

 

نوشتم بی تو غمگینم ، نوشتم بی تو افسرده

 

مرا با این صفتها هم تجسم کردی و رفتی

 

 

نوشتم بعد تو شبها ، دل من ماند و غمها

 

تو با غمهای این شبها ، تفاهم کردی و رفتی

 

 

شنیدی عشق در قلبم عمیق و بی نهایت بود

 

گمانم بر دل کوچک ، ترحم کردی و رفتی

 

 

نوشتم بین صد واژه ، مرا پیدا کن و برگرد

 

میان شعرها اما ، مرا گم کردی و رفتی. . .

 

 

مریم اکبری

[ دوشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:22 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

می شود یک شب مرا در خانه ات مهمان کنی؟

 

این همه دوری و حسرت را شبی جبران کنی ؟

 

درد بی تابی به جانم لرزشی انداخته

 

می شود با بوسه ای این درد را درمان کنی ؟

 

می روم از دست اخر از غم دوری تو

 

می شود راه رسیدن را کمی اسان کنی ؟

 

می شود با من سر ماندن تو هم پیمان شوی

 

کاخ دلتنگی و غم را یک شبه ویران کنی؟

 

تا که چشم تنگ هستی بو نبرده ، می شود ؟

 

در بغل گیری مرا از دید او پنهان کنی ؟

 

می شود من باشم و تو ، یک شب پر خاطره ؟

 

هم بخندی با من و هم غصه را کتمان کنی .....

 

" مریم اکبری "

 

 

[ پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۴ ] [ 11:17 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

باز چرخید زمین نوبت پاییز رسید

 

باز هم مهر پر از اشک شد و لیز رسید

 

 

بال پرواز گشوده است پرستو یعنی

 

نوبت عاشقی و مستی یکریز رسید

 

 

برگ هم چون دل فرهاد به خاک افتاد و

 

به مراد دل خود خسرو پرویز رسید

 

 

تا که او نیز نباشد به جهان خرم و شاد

 

خبر کوچ غریبانه شبدیز رسید

 

 

گر چه جز خاطره ات سهم دلم نیست ولی

 

یاد هر خاطره با غصه گلاویز رسید

 

 

قاصدک جار بزن در همه جا مژده بده

 

شاعران زود بیایید که پاییز رسید

 

 

"مریم اکبری"

[ چهارشنبه هشتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 9:14 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

چند سال پیش یه جمله از کسی شنیدم که هر چی میگذره بیشتر و بیشتر بهش ایمان میارم.اون جمله این بود :

" هیچکس بهتر از خود آدم نمی تونه خودشو گول بزنه "

نمی دونم چرا اینطوره شاید چون هر کسی به خودش اعتماد کامل داره یا ....

اینو گفتم که بگم با خودم لج کردم ...یعنی خودم اینطور فکر می کنم اما شاید دارم خودمو گول می زنم ...شاید با کس دیگه ای لج کردم....به هر حال نتیجه اش این شده که با خیلی از چیزایی که دوست داشتم قهر کردم مثل شعر و .....و .... و.....

این پستم شعر نیست چون حداقل شش هفت تا شعر نیمه تمام تو دفترم هستن که دلم نمی خواد تمومشون کنم...

مدتیه که بیشتر از قبل دنیای تنهاییمو دوست دارم.....

 

چند وقت پیش اتفاقی یه بار دیگه فیلم تایتانیک رو دیدم البته از وسطاش . از اونجایی که فیلم های عاشقانه با پایان تلخ باب میل منه این فیلم رو دوست دارم.فیلم های حسن فتحی و داستان های کوتاه چخوف هم از این دست هستن.بخاطر این پایان تلخ رو دوست دارم که فکر می کنم واقعیه نمی دونم چرا نمی تونم تصور کنم یه عشق پایان شیرینی داشته باشه....امیدوارم روزی برسه که در این مورد نظرم عوض بشه.

داشتم میگفتم فیلم تایتانیک رو از وسطاش دیدم و شاید همین از وسط دیدنش باعث شد به بعضی سکانسها بهتر توجه کنم.بعید میدونم کسی همسن و سال ما این فیلم رو ندیده باشه.سکانسهایی که یک طرف تلاش مردم رو برای نجات دادن خودشون و تهیه جلیقه نجات نشون میداد و یه طرف دیگه ناخدایی که بجای تلاش برای زنده موندن ترجیح داد سکان رو در دست بگیره و سر پستش ایستاده بمیره....سکانسی که مادری دو تا فرزندش رو روی تختشون خوابونده بود و بجای اینکه اونها رو با اضطراب موندن یا رفتن روبرو کنه در کمال آرامش آخرین قصه زندگیشونو براشون تعریف می کرد تا تو لحظه هایی آروم خوابشون رو به ابدیت پیوند بده.....سکانسی که نوازنده ها وسط اونهمه دلهره در حالی که شاید هیچکس حتی صدای ساز اونها رو هم نمی شنید سعی می کردن بهترین قطعه ها رو درست اجرا کنن تا شاید از التهاب لحظه ها کم کننن....

چقدر این سکانسها قشنگ بودن ....

خدا کنه تو سخت ترین لحظه های زندگیمون درست ترین تصمیم ها رو بگیریم .

گاهی فکر می کنم چقدر بی رحمانه است که فقط یه بار حق زندگی داریم....فقط یه بار اونهم فقط یرای چند سال می تونیم جوون باشیم....چقدر بی انصافیه که بابت بعضی اشتباهها تموم عمر یه آدم تلف میشه و هیچ جوری نمیتونه جبرانش کنه....کاش بارها و بارها فرصت جوونی بهمون داده میشد....

 

 

* پاییزتون مبارک...امیدوارم پاییز براتون پر از اتفاقهای قشنگ باشه

* عنوان از خودم

پیشنهاد برای خوندن :

 * نسترن وثوقی

*نیمه نگاری

[ سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ] [ 16:49 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

برای هر غزلم . اعتبار یعنی تو

 

میان شعر و ترانه نگار یعنی تو

 

 

خزان و خش خش و خشکی باغ من هستم

 

شکفتن گل و عید و بهار یعنی تو

 

 

سکوت ساحل و سرمای سنگ یعنی من

 

طنین تنبک و تنبور و تار یعنی تو

 

 

 

چقدر دوری و دوری بیا بمان پیشم

 

برای من که دچارم قرار یعنی تو

 

 

نمی شود که تو گفتی منم... منم اما

 

همیشه در دل من انتظار یعنی تو

 

"مریم اکبری"

 

[ پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 21:21 ] [ مریم اکبری ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه