برای این پست مطالب زیادی تو فکرم بود که بنویسم.هر چیزی به جز شعر!اما در نهایت تصمیم گرفتم یک کتاب بهتون معرفی کنم.هر چند احتمال میدم خیلی هاتون اون رو خونده باشید.
بادبادک باز
نویسنده : خالد حسینی
داستان از زبان اول شخص بیان میشه که من این تیپ داستانها رو بیشتر می پسندم و باهاشون بهتر ارتباط برقرار می کنم.
امیر شخص اول قصه ست که ماجرای زندگیشو تعریف می کنه.تو افغانستان زندگی می کنه و تنها پسر یک مرد ثروتمنده و بهترین دوست و همبازیش پسر خدمتکارشون حسن هست که زندگیش تحت تاثیر اون قرار می گیره.
وجه تسمیه داستان بزرگترین اتفاق زندگی امیره که با کمک حسن تو مسابقه بادبادک بازی برنده میشه و از اون روز زندگیش روال دیگه ای پیدا می کنه.
تا قبل از خوندن این کتاب وقتی می گفتن فلان کتاب میره رو اعصاب آدم معنیشو نمی فهمیدم.چون هیچ وقت از خوندن جدایی ها و ... حالم بد نمیشد! اما این کتاب فجایایی از قبیل قحطی و گرسنگی و قتل و تجاوز و کودک آزاری رو به تصویر می کشه که خوندنش واقعن اعصابمو بهم میریخت. مخصوصن بخشهایی از داستان که در زمان جنگ طالبان اتفاق میافتاد.
چیزی که تو این کتاب خیلی دوست داشتم اول صداقت راوی بود در بیان احساسات و احوال خودش.
و دوم پرهیز از توصیفات بیش از حد و کسل کننده !
