چند سطری از یک کتاب
نویسنده ی کتاب آندره مورواست که منتقدین این کتاب رو جزو برجسته ترین آثارش دونستن و مترجم کتاب علی اصغر سعیدی هستن که فوق العاده خوب و روان ترجمه کردن.
ده دوازده سالی میگذشت از وقتی که این کتابو خونده بودم.با وجود اینکه جزئ آدمایی هستم که به ندرت پیش میاد یه کتابو دوبار بخونن اما هفته ای که گذشت تصمیم گرفتم دوباره بخونمش و حین خوندن سطرهایی رو انتخاب کردم تا براتون بنویسم.
این کتاب حاوی دو بخشه.بخش اول خاطرات آقاییه به نام فیلیپ مارسونا _از نوجوانی تا پایان نافرجام ازدواج اولش _که برای همسر دومش ایزابل نوشته و بخش دوم خاطرات ایزابل ه که از بچگیش و ازدواج با فیلیپ تا پایان زندگی فیلیپ نوشته.
از نظر من بخش اول کتاب از نظر نگارش و جذابیت یه سروگردن بالاتر از بخش دومه.

_ تقریبا همیشه وقتی که تلاش فوق العاده ای برای ساختن روح و بالا بردن معلومات
خود به خرج میدهیم حتما پای کسی دیگر در میان است !
_هنگامی که کسی را دوست داریم هر چیزی که با فکر و تصویر او در هم آمیخته است با
صفات و خصوصیات خیالی بسیار زیبایی آراسته می گردد.مثلا شهری که با هم دیده ایم
خیلی زیباتر از آنچه که هست دیده می شود.رستورانی که در آن با هم شام خورده ایم از
تمامی رستورانهای دنیا بهتر به نظر می رسد.حتی رقیب هم هر چند مورد نفرت باشد از
این منبع نور سهمی به خود میگیرد.
_آنچه که موجودات را از یکدیگر بیشتر متمایز می سازد شاید یکی این باشد که عده ای
غالبا در گذشته زندگی می کنند ولی عده دیگر منحصرا در لحظه های حال.
_ تنهایی دو نفری اگر تا سرحد سیری و دلتنگی طول نکشد احساسات و اعتماد متقابل را
آرام آرام افزایش میدهد و کسانی را که از لذت تنهایی برخوردارند سخت به هم نزدیکتر
می کند.
_یک مرد هیچ وقت تمام داروندار خود را بر سر یک عشق نمی بازد!
_ اهمیت و قدرت یک زن در دوران فراق معلوم می شود.چون در لحظات دوری عیبها و
دیوانگی های آنان ! بکلی فراموش می شود و این حقیقت را درمی یابیم که وجود
آنان در زندگی ما درحکم عنصری ذیقیمت و کاملا ضروری است.عنصری که چون
تنگاتنگ با وجود ما در هم آمیخته است به ارزش واقعی آن معمولا پی نمی بریم.
درست مانند نمک
حتی یادمان می رود که هر روز چقدر از آن می خوریم.اما اگر از برنامه غذایی بکلی
حذف کنیم خواهیم مرد.
_گاهی پیش می آید خالق اثری از اثرش نازلتر باشد.

تا غمزه ی غمی