تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه


حتمن شما هم با من موافقید اگه بگم محبت ها خیلی کم رنگ شده و دوستی ها خیلی سطحی.اونقدر که دیدن ذره ای محبت خالص مثل دیدن چشمه ای زلال تو یه بیابون خشک مغتنمه.

اگه وجود شانس واقعیت داشته باشه میشه گفت من تو پیدا کردن دوست آدم خوش شانسی هستم.واقعن همیشه دوستهای خوبی نصیبم شده.بدون اغراق حتی تو این دنیای مجازی که چشم چشمو نمی بینه _ هر چند گاهی هم میبینه !_ دوستای خوبی دارم که این روزا فقط بخاطر اینکه از دستشون ندم وبلاگ به روز می کنم والا این فضا به خودی خودش برام جذابیتی نداره.

بعد از اون پستی که نوشتم مدتهاست برای کسی نامه ننوشتم و نامه نخوندم یه آدم خیر به نام طلیعه جونم پیدا شد که گفت منم مشتاق نامه نگاریم .آدرستو بده برات نامه بنویسم.آدرسمو براش پیامک کردم و از اون روز همش منتظر بودم ببینم پستچی کی میاد در خونمون.روزای آخر آبان یه روز صبح بالاخره اون پستچی از راه رسید و خوشحالم کرد.

همراه نامه ی پر از لطف و قشنگ و باسلیقه ی طلیعه یه هدیه ی خیلی قشنگ هم بود که بی نهایت ذوق زده ام کرد.

تو زمونه ای که نزدیک ترین آدمها هم گاهی یادشون میره تولدت کی بوده یه دوست از فضای مجازی که فقط یه بار همدیگه رو دیدیم _ نمی تونم یادآوری نکنم دیداری تو بهترین نقطه ی دنیا _ تولد من یادش بوده و این همه وقت و هزینه گذاشته و این هدیه رو برام فرستاده.

حتمن بهم حق میدید که خیلی ذوق کنم.

و چقدر این ذوق کردن ها به آدم انرژی میده.

امیدوارم جزو کسایی باشیم که دیگرانو خوشحال می کنن نه جزو اونایی که غمی روی غصه ها میذارن.


http://www.8pic.ir/images/30550659790274321924.jpg


http://www.8pic.ir/images/93423429668022545500.jpg


این دو تا عکس هنر دست طلیعه ست که تو خونمون خودنمایی می کنه.

***

آقای امیرهاتف هم به سبک خودشون تبریک گفتن که برای خوندنش دعوتتون می کنم به گل کوزه گران.


***

باید این پستو میذاشتم و تشکر میکردم .تو رو خدا فکر نکنید اینقدر خودشیفته ام که هنوز تو حال و هوای تولدم .خداییش آدم وقتی سومین دهه ی زندگیش میگذره دیگه دوست نداره تولدش برسه و سنش بالاتر بره.البته من که هنوز بین دهه ی دوم و سومم. اینو از اونایی که سنشون بالاتره شنیدم !


*** عنوان از شفیعی کدکنی


این تویی !


به تو می اندیشم



و کلمه ها جان می گیرند



به تو می اندیشم



و جاده زیبا می شود



به تو می اندیشم



و انتظار مفهوم می گیرد



به تو می اندیشم



و چشمانم برق می زند



به تو می اندیشم



و افکارم شعر می شود



و تو می خوانی



و همه چیز به نظرت آشنا می رسد



دوباره بخوان



قافیه ها را کنار بزن



این تویی



خود تو



که به شعرهایم احساس بخشیدی



و به احساسم عمق



این تویی



خود خود تو . . .





گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



آذر سرد



مرا زن مظهر درد آفریدند



تو را اما چو یخ سرد آفریدند



ترا از جنس گلها قرمز و شاد



مرا از جنس برگ زرد آفریدند



ترا در روزهای داغ خرداد



مرا در آذر سرد آفریدند



ترا زوج شب و ماه و ستاره



مرا تنهاترین فرد آفریدند



تمام عشق و احساس و جنون را



برای زندگی نرد آفریدند



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



* پی نوشت


اول اینکه می خواستم راجع به شعر توضیحی بدم اما به شک افتادم شعرم آپ شده یا نه !

ظاهرن کسی نخونده پس توضیح دادنم بی مورده!

دوم بابت اینکه تولدم یادتون بود ممنونم.

و سوم انگار به طرز عجیبی وقتم بی برکت شده.یا شاید یه موجود فضایی هر روز میاد و چند ساعتی از وقتمو میدزده!

نمی رسم اونجوری که باید جواب محبتتون رو بدم و از این بابت عذر می خوام.البته معمولن به همه سر میزنم و می خونم اما برای کامنت گذاشتن چندان وقتی باقی نمی مونه.


* پی نوشت بعدی

راستش گرایش فمینیستیم که تا حدی ته نشین شده بود بدون دلیل خاصی دوباره طغیان کرده و تو وجودم داره جولان میده.

این شعرو با ریتم عاشقانه شروع کردم تا جایی که قافیه رو "مرد " گذاشتم کلن ریتم عوض شد و دیدم شعر داره یه مسیر دیگه میره.قافیه مرد رو حذف کردم و اما بازم شعر بین اون دو تا حس بلاتکلیف موند و دیگه نتونستم میزونش کنم !