شور شعر
مثل شور شعر بود...خوش ردیف و قافیه
کشت ذوق شعر را....بیشعور لعنتی
مثل شور شعر بود...خوش ردیف و قافیه
کشت ذوق شعر را....بیشعور لعنتی
اون خونه های قدیمی خیلی لذت میبرم.
راستش یه بار موقع تماشا به ذهنم رسید که ای خدا چی میشه الان یه وکیلی بیاد منو پیدا کنه و بگه خانوم شما تنها
وارث موکلم هستید و این ساختمون قدیمی متعلق به شماست.حالا اگه کنارش حساب بانکی آنچنانی و چند هکتار زمین
و ....هم نبود ، نبود! من که پرتوقع نیستم.ولی حتما توش پر از فرشهای دستبافت خوش آب و رنگ و رادیو و گرامافون
و صندوقچه و رومیزی های قدیمی و آینه و شمعدون نقره و انواع چراغها باشه دیگه...
با این وسایلی که تو ذهن منه طرف باید از نوادگان قاجار بوده باشه.
خدایا یعنی این آرزوی زیادیه ؟؟؟!!!!
فقط موندم اگه این خونه سوسک داشته باشه چیکار کنم ؟؟؟!!!!
دیدین چی شد؟ حرف از هر جا شروع میشه به مادیات می رسه ، من می خواستم از عشق بگم.
می خواستم بگم با دیدن این سریال به این فکر می کنم که جای یه عشق شورانگیز توی زندگیم همیشه چقدر
خالی بوده.توجه داشته باشید گفتم "عشق شورانگیز" نگفتم "عشق "
البته یه همچین عشقهایی بیشتر تو قصه هاست و کمتر تو واقعیت.اینقدر خوشم میاد از ماجراهایی که پسره از خانواده
دختره جواب رد می شنوه و دست دختره رو میگیره فرار می کنن ! همینطور از عشق هایی که دختره به هر دلیلی با کس
دیگه ای ازدواج می کنه بعد پسره حالا تا آخر عمر هم نشد نشد ، حداقل ده پونزده سالی مجرد میمونه....
متاسفانه ماجرای عشقها اینجوریه که یا ما دوسش داریم اون دوسمون نداره یا اونم دوسمون داره ولی امکان به هم
رسیدن نیست و یا اونم ظاهرا دوسمون داره اما باور کردنش برامون سخته و حس می کنیم بنا به مصالحی دوسمون داره
و البته چند وقت بعد می فهمیم که درست فکر کردیم.یا کسی دوسمون داره که ما ازش خوشمون نمیاد.
یا ما کسی رو دوست داریم که اون کس دیگه ای رو دوست داره و نفر سوم هم خودش کس دیگه ای رو و ....
دوره ما یه مدل عشق دیگه هم بود که الان دیگه نیست.اونم اینجوری بود که ما دوسش داشتیم و نمی دونستیم اونم
دوسمون داره یا نه و قضیه به همینجا ختم میشد !!
خلاصه خوشبحال اونایی که یه عشق شورانگیز رو تو زندگیشون تجربه کردن
با همه اضطرابها و سرخوشی ها و ....همه و همه اش.....