چند سال پیش یه جمله از کسی شنیدم که هر چی میگذره بیشتر و بیشتر بهش ایمان میارم.اون جمله این بود :

" هیچکس بهتر از خود آدم نمی تونه خودشو گول بزنه "

نمی دونم چرا اینطوره شاید چون هر کسی به خودش اعتماد کامل داره یا ....

اینو گفتم که بگم با خودم لج کردم ...یعنی خودم اینطور فکر می کنم اما شاید دارم خودمو گول می زنم ...شاید با کس دیگه ای لج کردم....به هر حال نتیجه اش این شده که با خیلی از چیزایی که دوست داشتم قهر کردم مثل شعر و .....و .... و.....

این پستم شعر نیست چون حداقل شش هفت تا شعر نیمه تمام تو دفترم هستن که دلم نمی خواد تمومشون کنم...

مدتیه که بیشتر از قبل دنیای تنهاییمو دوست دارم.....

 

چند وقت پیش اتفاقی یه بار دیگه فیلم تایتانیک رو دیدم البته از وسطاش . از اونجایی که فیلم های عاشقانه با پایان تلخ باب میل منه این فیلم رو دوست دارم.فیلم های حسن فتحی و داستان های کوتاه چخوف هم از این دست هستن.بخاطر این پایان تلخ رو دوست دارم که فکر می کنم واقعیه نمی دونم چرا نمی تونم تصور کنم یه عشق پایان شیرینی داشته باشه....امیدوارم روزی برسه که در این مورد نظرم عوض بشه.

داشتم میگفتم فیلم تایتانیک رو از وسطاش دیدم و شاید همین از وسط دیدنش باعث شد به بعضی سکانسها بهتر توجه کنم.بعید میدونم کسی همسن و سال ما این فیلم رو ندیده باشه.سکانسهایی که یک طرف تلاش مردم رو برای نجات دادن خودشون و تهیه جلیقه نجات نشون میداد و یه طرف دیگه ناخدایی که بجای تلاش برای زنده موندن ترجیح داد سکان رو در دست بگیره و سر پستش ایستاده بمیره....سکانسی که مادری دو تا فرزندش رو روی تختشون خوابونده بود و بجای اینکه اونها رو با اضطراب موندن یا رفتن روبرو کنه در کمال آرامش آخرین قصه زندگیشونو براشون تعریف می کرد تا تو لحظه هایی آروم خوابشون رو به ابدیت پیوند بده.....سکانسی که نوازنده ها وسط اونهمه دلهره در حالی که شاید هیچکس حتی صدای ساز اونها رو هم نمی شنید سعی می کردن بهترین قطعه ها رو درست اجرا کنن تا شاید از التهاب لحظه ها کم کننن....

چقدر این سکانسها قشنگ بودن ....

خدا کنه تو سخت ترین لحظه های زندگیمون درست ترین تصمیم ها رو بگیریم .

گاهی فکر می کنم چقدر بی رحمانه است که فقط یه بار حق زندگی داریم....فقط یه بار اونهم فقط یرای چند سال می تونیم جوون باشیم....چقدر بی انصافیه که بابت بعضی اشتباهها تموم عمر یه آدم تلف میشه و هیچ جوری نمیتونه جبرانش کنه....کاش بارها و بارها فرصت جوونی بهمون داده میشد....

 

 

* پاییزتون مبارک...امیدوارم پاییز براتون پر از اتفاقهای قشنگ باشه

* عنوان از خودم

پیشنهاد برای خوندن :

 * نسترن وثوقی

*نیمه نگاری