آشوبم از جدایی، از عشق و غصه سرشار

دنیا به کام من نیست، باید تو باشی انگار

 

بین من و تو تقدیر، با دست بخت ناساز 

می ساخت پیش چشمم، دیوار پشت دیوار

 

عطر تو را چو موجی، هر صبح و شب به سختی

می آورد نسیمی، اما به قصد آزار

 

روحت غزل غزل عشق، جسمت خود ترانه

باید که خواند و سر داد، این شعر را به تکرار

 

یادت چو ماهتابیست، تابنده و شکوفا

روشن ز او دل من، حتی در این شب تار

 

دلتنگی جهانی، در قلب من نشسته

آشوبم از جدایی، از عشق و غصه سرشار

 

"مریم اکبری"