این شعر درد دارد
یک عمر در حسرت بمانی درد دارد
از هر طرف آنرا بخوانی درد دارد
شاید اگر عاشق شوی روزی ، بفهمی
از یار ، این حد سرگرانی درد دارد
این قحطی خنده که در جان پا گرفته
شب گریه های جاودانی درد دارد
هر شب کنار غصه ها باشی و حتی
یک شب ، کنار او نمانی درد دارد
یک روز ، ناغافل ببینی بهترینت
با دشمنت کرده تبانی درد دارد
او که برای تو دلش از سنگ خاراست
عاشق شده ...! این را بدانی درد دارد
با این همه عشق و جنون یک شب ببینی
چیزی نمانده از جوانی درد دارد
ساده نگیر این دردها درد کمی نیست
در سینه این عشق نهانی درد دارد
"مریم اکبری"
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 20:27 توسط مریم اکبری
|
تا غمزه ی غمی